سلام...
--- دانشگاه! سر کلاس زبان! ردیف اول! نشستم! دارم به یه چیزی فکر می کنم
نمی دونم چی! دختر سراسیمه وارد کلاس میشه و رو می کنه به من و میگه:
ببخشین! کلاس زبان خانوم..... اینجاست!؟
میگم: س...سلا....سلام!
هاج و واج بهم نگاه می کنه! تازه یادم میفته چه گندی زدم.میگم: ب..بله! همین
جاست!
دختر میره یه گوشه میشینه و من کنج دفتر می نویسم:
خاک بر سرت! هنوز یاد نگرفتی با یه دختر حرف می زنی هول نشی.....
---نصفه شب! روی تختم! کتاب هری پاتر و قدیسان مرگبار می خونم! رسیدم به
جلد اول...فصل دهم!
(ساعاتی بین شب و سحرگاه بود و تنها چیزی که سکوت را می شکست صدای
آرام نفس کشیدن های عمیق رون(پسر) و هرمیون(دختر) بود.هری به سایه های
تاریک آن دو که کنار او روی زمین خوابیده بودند نگاه کرد..رون جوانمردی به
خرج داد و اصرار کرده بود که هرمیون روی کوسن های مبل بخوابد.به همین
دلیل طرح تاریک اندامش از او بالاتر بود.بازویش روی زمین حلقه شده بود و
انگشتانش تنها چند اینچ با انگشتان رون فاصله داشت.هری حدس زد که...)
به نظر شما خواننده ی عزیز وبلاگ منظور از این سه نقطه چیه!؟
من که منظور مترجم رو نفهمیدم!
---موبایل رو روشن می کنم و میرم توی مموری کارت...اما می نویسه توش
هیچی نیست! دلم می لرزه! نه واسه مموری! واسه عکسش! تنها عکسی که ازش
داشتم توی مموری کارتم بود. مموری کارت رو میذارم تو کامپیوتر..قلبم از هیجان
داره منفجر میشه.اما....صفحه عکسش باز میشه و اون هنوز به من لبخند می زنه!
این سه بیت از ترانه ای که دیروز متولد شد و دیروز وقتی واسه یه دوست خوندمش
خوشش اومد بهش واگذار کردم.
مجتبی تو![]()
چه می دونی که چه سخت بود،با یه رویا زنده بودن!
هر نفس از تو بریدن، همیشه بازنده بودن!
انگاری بی تو نمیشه! شدی عمرم! شدی جونم!
توی قلبم خونه کردی! بی خیالت نمی تونم!
یه روزی یادم میفتی! که با رویاهام چه کردی!
یه روزی که خیس بارون، جاده ها رو بر می گردی!
--سلام،كلام ما نيست! اينو كي مي گفت!؟ آهان! استاد ادبيات مي گفت.همين
دو هفته ي پيش...بچه ها نگوييد سلام! بگوييد درود!
پس آهاي رفيق! درود!!!!!!!
--من كي ام!؟ چه سواليه مي پرسي قربونت برم! مهم ترين سوال همينه! من
كي ام!؟ متاسفم! هنوز كشف نشده است!
--اسمم!؟ مجتبي! سنم!؟ نوزده سال و دو ماه! وبلاگ هاي قبلي!؟ گيتارشكسته!
خراب آباد من! اهل كجام!؟ رشت! كجا زندگي مي كنم!؟ جاده ي رشت-قزوين!
چرا!؟ خب! چون يه هفته قزوينم يه هفته رشت!
--واسه چي وبلاگ مي نويسم!؟ واسه يه خانوم كه يك روز فكر كردم دوستم
داره! واسه يه خانوم كه بيشتر از سه سال براش وبلاگ نوشتم! واسه يه
خانوم كه همش و همش پنج بار ديدمش! (يكبارش در خوابه!) واسه يه
خانوم كه زيباترينه! واسه يه خانوم كه بهترينه! واسه يه خانوم كه دو روز
پيش براي هميشه رفت! واسه يه خانوم كه ديگه اين نوشته ها رو نمي خونه!
واسه يه خانوم كه با كس ديگه ست!
واسه يه خانوم كه اسمش قصيده ست..............
--ديشب احساس كردم كه چقدر تنهام! دلم مي خواست با يكي حرف بزنم!
پس باز يه وبلاگ ديگه! و باز چرت و پرت هايي به سبك اين ديوونه!
مخاطب عزيز...به خاطر بازگشتم تسليت ميگم! كمي جدي! كمي شوخي!![]()
![]()
![]()
--در به در دنبال اسم براي وبلاگ! عاقبت مي رسم به خودش! و بعد به
خودم! ومي بينم معشوق من همان چيزيست كه در روح من آميخته و
كم كم دارد مي شود جزئي از من، نه ببخشيد! دارد مي شود همه ي من!
با خودم مي گويم او زهير است! زهير من....
--راستي من چرت و پرت_ببخشيد! منظورم ترانه بود_ هم مبگم.بذارم!؟
باشه! تكه هايي از يك قديميش! كه دوستش دارم! كه دوستش داشتي!
تقديم به قصيده ي دست نيافتني! خاتون گيل و باران!
مجتبي بي تو!
24/7/86 ---رشت
رفتي و من هنوز برات، ستاره جمع مي كنم!
اشك مي ريزم بي اختيار، دوباره جمع مي كنم!
نمي دوني چقدر بده! ديدن اون كه يارته!
ديدن اون كه اينروزا، به جاي من كنارته!
تموم اين ترانه ها، اصرار و كار اين دله!
عجيبه! دل هنوز برات، حرمت عشقُ قائله!
چه مي دوني انتظار يعني چي!؟
دو قدم تا پاي دار يعني چي!؟
بي هوا پاسوز شدن يعني چي!؟
بي تو شبها روز شدن يعني چي!؟
چه مي دوني................!؟؟
اگه تو چرخش زمين، يه تار موم سپيد شده!
اگه دلم شكسته و، يه وقتا نااميد شده!
هموني ام كه بودم! مهم دله كه برپاست!
كه چشم براه عشقت، تو انتهاي درياست!
هنوزم عاشقم من، تو كنج خوب عادت!
فقط نگات مي كنم، بي بغض و بي حسادت!
چه مي دوني انتظار يعني چي!؟
دو قدم تا پاي دار يعني چي!؟
بي هوا پاسوز شدن يعني چي!؟
بي تو شبها روز شدن يعني چي!؟
چه مي دوني................!؟؟